برچسب:
نویسنده: کیان سلطانی
برچسب:
نویسنده: کیان سلطانی
برچسب:
نویسنده: کیان سلطانی
برچسب:
نویسنده: کیان سلطانی
برچسب:
نویسنده: کیان سلطانی
برچسب:
نویسنده: کیان سلطانی
برچسب:
نویسنده: کیان سلطانی
برچسب:
نویسنده: کیان سلطانی
برچسب:
نویسنده: کیان سلطانی
برچسب:
نویسنده: کیان سلطانی
من آدم صبوریم خیلی صبور، شاید بارها بمن جفا کنی و من به جای شلیک کلمات به سمتت، سکوت کنم، شاید نمک بریزی رو زخمم ولی دوا بشم برای زخمای دلت ولی یادت باشه این صبر کردنا پشتش به دریا نیست؛ یه روزی مثل کوه آتشفشان هرچی جمع شده فوران می کنه. نمیگم بترس از روزی که صبرم تموم شه، فقط اون روز هرچقدرم با منطقم برات بجنگم نمیتونم باهات هم کلام شم، اون روز ترجیح میدم به جای نگاه کردن به چشمات به پیامای بازرگانی که همیشه حوصله سر بر بودن خیره شم، من متنفرم از یهویی رفتنا، از یهویی سرد شدنا ولی مجبور میشم بخ
برچسب:
نویسنده: کیان سلطانی
چشاتو ببند و تصور کن اگه امروز عصر تو خیابون یه ماشین بزنه بهت و مرگ مغزی شی چند نفر هستن که همون روز میفهمن؟ چند نفر فرداش میفهمن؟ چند نفر یه هفته بعد میفهمن؟ چند نفر کلا نميفهمن؟ فقط اونایی که همون روز میفهمن رو نگه دار. گرفتی چی میگم؟هیچ کس اندوهی را از دلم در نیاورد!
من همیشه تک و تنها در گوشه کناریهمه را بخشیدم...اینکه میگن "تو عصبانیت حلوا خیرات نمیکنن" همش برای توجیه کردن حرفاییه که اون موقع زدن و موقعیتشون به خطر افتاده، آدما توی عصبانیت حرفایی رو میزنن که همیشه بهشون فکر کردن، حرفایی ک
برچسب:
نویسنده: کیان سلطانی
خود را با گذشته ات نشناسآن فقط یک درس بود
نه تمام زندگی ات...در بعضی طوفانهای زندگی، کم کم یاد میگیری که نباید توقعی داشته باشی، مگر از خودت. متوجه میشوی، بعضی را هرچند نزدیک، اما نباید باور کرد. متوجه میشوی روی بعضی، هر چند صمیمی، اما نباید حساب کرد. میفهمی بعضی را هر چند آشنا، اما نمیتوان شناخت. و این اصلا تلخ نیست. شکست نیست. ممکن است در حین آگاه شدن درد بکشی، این آگاهی دردناک است. اما تلخ هرگز…دنیا آلوده شده به سم بی صداقتی...خاطره ها گاه و بی گاه می آیـندکنارم می نشینندمی خندندگریه می کنند
برچسب:
نویسنده: کیان سلطانی
با خلق این زمانه سلامی و والسلامکه اگر بگویی غلامتم، به غلامی فروشنت...
قشنگ ترین تعریفی که از تعهد خوندم این بود که اگه یه نفر رو قلباً و با تمام وجود دوست داشته باشی، تعهد آسون ترین چیزیه که می تونی داشته باشی، چون هیچکس جز اون به چشمت نمیاد و هیچکس نمی تونه به اندازه ی اون زیبا و کامل باشه...بیمار غممعین دوایی تو مرا...ازش پرسیدم: این زخما کی خوب میشن؟ گفت: نخواه که خوب بشن، بخواه که همراهت بشن. گفتم: یعنی تا ابد باید به تن بکشم این زخمارو؟ گفت: این زخما یه مرز هستن، مرز بین چیزی که بودی و چ
برچسب:
نویسنده: کیان سلطانی
چیزی که یه روز میخوای و نمیشهیه روزی میشه و دیگه نمیخوایش...
من بی عقل بلد نیستم باهات بد بشم، بلد نیستم وقتی با کارات قلبمو له میکنی، بذارم برم. منِ احمق نمیام باهات دعوا کنم، جنگ کنم. نمیام یقهتو بگیرم و زل بزنم تو چشمات بگم، چرا فلان کارو کردی. منِ لعنتی فقط بلدم بریزم تو خودم و غصه بخورم و بعدش غرق سکوت بشم. آخرش هم، بظاهر وانمود کنم که هیچ اتفاقی نیفتاده...اگه کسی تونست مثل مننگات کنه! تو بردی...وقتی از مهمترین آدم زندگیت میرنجی، حتی اگه بگی بخشیدمش بازم یه چیزی ته دلت میمونه. کینه نیست آ
برچسب:
نویسنده: کیان سلطانی